خرید بک لینک
میگویند بخشهایی از سرزمین ایران و عراق نقطه شروع تمدن، نقطه شروع دین و نقطه شروع ایمان بودهاند. تا اینجا که شبیه خبری خوب و مسرت بخش به نظر میرسد. اما وقتی به روحیه آدمها نگاه میکنم ترس برم میدارد این آدمها که حتی عشق را مصرف میکنند و عین شیرپاکتی تا قطرهء آخر سر می کشند، حتما تمدن و دین و ایمانشان هم مصرف میکنند و به نقطهای میرسند که قطرهء آخرِ اینها را هم سر میکشند و دیگر هیچ ته ظرف نمیماند. جایی بدون تمدن و بدون ایمان به چیزی و بدون توانی شناخت و اندیشیدن واقعی. زمین و امکانات ارضیاش که در این بین از همه واضحتر است. هر کجا نگاه میکنی نشانهای از کلنگی و کهنه بودن را میبینی. عجیب نیست فکر کنیم هر چه در این حوالی بوده است مصرف کردهاید و حالا وقتش است بروید جاهای دیگری از زمین را مصرف کنید و یک روزی هم کل زمین مثل یک لیموی چلانده شده فقط به درد دور ریختن میخورد. این گرمای زغال کننده را که می بینم تمام این مسیر خیلی برایم عجیب و دور نیست. + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ساعت 14:25 توسط عیسی |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:54

بشر حاصل یک تکامل تدریجی چندهزار ساله است. همانطور که حافظه و هوشیاری به دست آورده، توانایی فراموشی و پشت سر گذاشتن هم پیدا کرده تا بتواند زنده بماند. اختراع دوربین تجربهء همین صد و چند سال اخیر است که در مقابل آن تکامل چند هزار ساله هیچ چیز نیست. دوربین حافظه دارد اما فراموشی ندارد. چیزی که در تصویر ثبت شد هرگز پاک نمیشود. وقتی این وسیله اختراع میشد قطعا کسی فکر نکرد آیا وجود آن با ماهیت و کارکردهای انسان شکننده سازگار است یا نه؟ امروز هم شما بدون اینکه به عواقب کار بیاندیشید از ابزارهای جدید از جمله دوربین و تمام شکلهای کاربردیاش(اینستاگرام و حافظههای ابری و نرم افزارهای ویرایش) استفاده میکنید. این درست مثل یک آزمایشگاه گسترده است که شما موش آزمایشگاهیِ آن هستید. اینکه آدمها امروز دچار افسردگی یا سرگشتگی یا بیرحمی یا هر بلای وجودیِ دیگر هستند، شاید خروجهای غیر منتظرهء این آزمایشگاه بیمحاسبه باشند. امروز دیگر مثل دویست سال پیش امکان ندارد از یک تصویر برای همیشه عبور کرد، تمام تصاویر در حافظه ماشینها جاودانهاند. شاید نظر کردن شما به بدبختیها و خوشبختیها از دریچهء تصویرها، اثری جاوادانه و بی فراموشی داشته باشد بر جان و عاقبت شما. + نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:26 توسط عیسی |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:54

برلین شهر پر از یادگارهای رنج آدم از دست خودش بود. دیوار زشت بتونی که وسط یک شهر کشیدند و حالا گالری نقاشی های دیواری است، پلاکهای کوچک طلایی که هر کدام یک یهودیِ کشته شده توسط نازیها را نمایندگی میکند، یادبودی بزرگ و سنگی از کشته شدگان روسی جنگ جهانی دوم و یک آبنمای سیاه برای پانصد هزار کولی که پاکسازی شدند. این جایگزینهای زیبا که حالا جاذبه توریستی شهراند خیلی بیرحمانه آن بیعقلیها را نمایندگی میکنند. این بخش بزرگی از شکل زیست انسان مدرن است، بی عقلیهایی که پوششی احمقانه و سطحی از آراستگی و افتخار دارند. چه میشود کرد دنیای امروز هم اینطور دنیای شده. وقتی توی شهر راه میرفتم به این فکر کردم که راستی آن آدمهای مهربان و عاقل و آرام و کمادعا چه شدند؟ آنها کجا رفتند؟ آن ارزشها چه بلایی سرشان آمد؟ برلین جوابِ این سوالها را اصلا نمیدانست. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 14:25 توسط عیسی |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:54

صفحه بندی